محمد بن حسين البيهقي
831
تاريخ بيهقى ( فارسي )
( 19 ) - متوسط : اسم فاعل از توسط مصدر باب تفعل در اينجا بمعنى ميانجى و واسطه و پايمرد ( 20 ) - متهور : بىباك و گستاخ ، اسم فاعل از تهور مصدر باب تفعل ( 21 ) - لاجرم : هرآينه و براستى و به ضرورت ، قيد تأكيد و ايجاب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 78 شمارهء ( 8 ) ( 22 ) - معاذ اللّه : پناه بر خدا ( 23 ) - شمشير كشيديمى : در شيوهء نثر امروز « شمشير بكشيم » فعل مضارع به كار مىرود نه ماضى ( 24 ) - زينهاريان : جمع زينهارى ، صفت نسبى از زينهار ، بمعنى پناهنده و امان خواه و پناهدادهشده ص 713 ( 1 ) - جان خوش است : جان دلپسند و محبوب است ، مثلى معروف كه يادآور اين بيت فردوسى است : ميازار مورى كه دانهكش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است ( 2 ) - چشم زخم : آزار و نقصانى كه از اثر نظر بد به كسى و يا چيزى رسد ( لغتنامهء دهخدا ) ( 3 ) - بىمراد ما : بدون قصد و ارادهء ما ( 4 ) - بيند : صلاح بيند يا مصلحت بداند ( 5 ) - نوبت داشته است : حفظ الغيب كرده و پاس خاطر ما را داشته ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 2 ) ( 6 ) - حق نان و نمك : حق نعمت و حق ممالحت ( 7 ) - كس ما : فرستادهء ما ( 8 ) - فرودآوردند : پياده كردند و منزل دادند ( 9 ) - صينى : بكسر اول و سكون دوم و كسر سوم و تشديد چهارم ، اسم منسوب نسبت است به صينيه و آن شهركى است زيرا واسط ( لغتنامهء - دهخدا ) ( 10 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب ( 11 ) - راه بديهى مىبرد : سخن آنان صورت معقوليت دارد يا معقول مىگويند - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشته - اند : راه بده بردن چنان كه سابقا هم در حاشيه گفتيم بمعنى حقيقت داشتن و درست بودن است ( 12 ) - درخواهد : درخواست كند ( قاضى صينى ) ( 13 ) - گشاده : بىپرده و آشكار ( 14 ) - بصلاح بازآيد : درست شود و بهبود يابد ( 15 ) - دهاة الرجال : مردان زيرك و دانا و كاردان - دهاة بضم اول جمع داهى ( 16 ) - فضل : بفتح اول و سكون دوم دانش و كمال مرحوم دكتر فياض در حاشيه دربارهء اين جمله نوشتهاند « اگر فضل زيادى نداشت عشوه و زرقى هم همراه آن نبود چنان كه فضلفروشان دارند . . . » ( 17 ) - عشوه : بكسر اول و سكون دوم فريب ( 18 ) - مؤدبى : آموزگارى و ادبآموزى ، اسم مصدر - مؤدب اسم فاعل از تأديب ( 19 ) - قرآن را : براى آموختن قرآن مجيد ( 20 ) - امير عادل : لقب سبكتگين مؤسس سلسلهء غزنوى ( 366 - 387 ) نيز نگاه كنيد به صفحهء 263 شمارهء ( 11 ) ( 21 ) - پيشنماز : امام جماعت ( 22 ) - بوده : بوده بود ، ماضى بعيد است كه فعل معين « بود » از آخر آن بقرينهء جملهء معطوف عليه « كرده بود » حذف شده است همچنين حال فعلها تا « حاصل شده » ( 23 ) - اوزگند : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم و چهارم و سكون پنجم شهرى است